الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

408

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

جئتنا باليقين و البرّ و الصّدق . . . * ق و في الصدق و اليقين السرور يعنى : اى فرستادهء خدا زبان من مىدوزد آن را كه شكافتم وقتى گمراه بودم تا وقتى با شيطان راههاى ضلال را مىپوييدم و هر كس با شيطان راه رود هلاك شود امر يقينى و نيكى و راستى آوردى و در راستى و يقين شادمانى است . و نيز در ضمن قصيده گويد : فاعف فذلك والداى كلاهما * و ارحم فانّك راحم مرحوم و عليك من سمة المليك علامة * نور اعزّ و خاتم مختوم اعطاك بعد محبّة برهانه * شرفا و برهان الاله عظيم يعنى : ببخشا - پدر و مادرم هر دو فداى تو - و مهربانى كن كه تو مهربان ( با ديگرانى ) و ديگران با تو مهربانند از نشانه‌هاى خداوند بر تو علامتى است و آن نور درخشان است ( در روى تو ) و مهر نبوّت است بر تو نهاده [ 1 ] برهان خداوندى تو را برترى داده است و دوستى تو را در دلها نهاده و برهان خدا بزرگ است . و اشعار در كفر و زندقه پيش از اين گفته بود و پشيمان شد و از اشعار نيكوى او در زمان كفرش اين سه بيت است : انّ للخير و للشرّ مدى * لكلا ذينك وقت و اجل كلّ بؤس و نعيم زائل * و بنات الدّهر يلعبن بكل و العطيّات خساس بينهم * و سواء قبر مثر و مقلّ « نيكى و بدى هر دو مدّتى دارند و به انجام رسند . هر سختى و هر نعمتى نابود مىشود و دختران روزگار با همه بازى مىكنند . مال دنيا كه به مردم داده شده است دست به دست مىگردد و قبر دولتمند و درويش مانند يكديگر است » . باز به ترجمهء كتاب بازگرديم ، ( 1 ) راوى گفت : زينب دختر على بن ابى طالب برخاست و گفت : « الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على رسوله و آله اجمعين صدق اللّه سبحانه ثمّ كان عاقبة

--> [ 1 ] و اين بيت او صريح است كه نور در رخسار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و همچنين مهر نبوت در پشت دوش آن حضرت خارق عادت بود و دليل صدق آن حضرت بود . و چون ابن زبعرى معاصر است با آن حضرت دليل به صحت رواياتى است كه دربارهء مهر نبوت و امثال آن آمده است .